• وبلاگ : هيچستانِ نوجواني
  • يادداشت : روزي که مدرسه نرفتم:دي
  • نظرات : 0 خصوصي ، 3 عمومي
  • پارسي يار : 5 علاقه ، 2 نظر

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    چققدر خوندن دلايل موجه‌ت به عنوان يک فردي که کاملا ماجرا رو از بيرون مي‌ديد و توي مدرسه مدام مي‌شنيد حلما نيست، چرا؟ و هر بار در جواب بايد مي‌گفت مريض شده در حالي که خوب مي‌دونست دليل اصلي‌ش نيست جالب بود.
    نوشته‌هايت خيلي خوب حس و حال دروني‌ات را مي‌رساند خواهر حلي
    ترتيب دلايلت به جا و عالي بود، اينکه سرماخوردگي رو به عنوان دليل آخر عنوان کردي به شدت جالب بود.
    اگر بخوام به صورت کلي چندتا نکته بگم اينه که:
    1. من خودم اون روز ناراحت شدم که ناراحتي‌ت رو براي حرف‌هاي خانم دربندي ديدم و نگرانت شدم اما اصلا حرفي ندارم براي اينکه بهت بگم اين حجم از لجاجت تو منطقي نيست. تا يه جايي مطمئنم حق داري و به هيچ عنوان نمي‌تونم بگم اين گاردي که گرفتي بيش از اندازه زياده... چون تا يه جايي قايل فهمه و بهت حق مي‌دم
    فکر مي‌کنم خودت هم مي‌دوني اون اندازه چقدر پس عمرا اگر وقتم رو بذارم براي اينکه بهت بگم بس کني و ببخشي، ببخش براي بزرگان است
    2. اون روز که نبودي بيشتر از هر چيزي به اين فکر مي‌کروم که الان حلي مونده خونه تا براي پروژه‌ي اجتماعي‌ش تلاش کنه و راستش کليييي خدا رو شکر مي‌کردم که چقدر به موقع نيومدي(در نهايت هم عااااالي ارائه دادي:)
    3. تلفيق کتاب و سريال واقعا خوبه اونم وقتي که مي‌دوني الان اگر جايي بايد مي‌بودي که الان به هر دليل از زيرش در رفتي خيلي لذت بخشه
    خدا رو شکر
    پاسخ

    چقدر از کامنتت خوشحال شدم تو اينجا:) ممنون، ممنون، و ممنونم؛)